شکرگر
مترادفها
سپاسگزار، قدرشناس
متضادها
ناسپاس، نمکنشناس
لغت نامه دهخدا
شکرگر. [ ش َ ک َ گ َ ] ( ص مرکب ) شیرینی ساز و قناد. ( ناظم الاطباء ). حلوایی. ( آنندراج ):
اینت افیونگر است و آنْت شکرگر
هر دو به خاک اندرون برابر و مقرون.ناصرخسرو.خلق تو گل فروش و زبانت شکرگر است.سیدحسن غزنوی ( از آنندراج ).و رجوع به شکرساز و شکرریز شود.
فرهنگ عمید
قناد، شیرینی ساز، شکرساز.
جمله سازی با شکرگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تیغ تو رنگ ریز و ضمیر تو نقش بند خلق تو گل فروش و بیانت شکرگر است