لغت نامه دهخدا
شهوق. [ ش ُ ] ( ع مص ) بلند گردیدن. ( منتهی الارب ). رجوع به شهیق شود.
شهوق. [ ش ُ ] ( ع اِ ) بلندی. ارتفاع. ( یادداشت مؤلف ). || بانگ خر [ در معنای شهیق ]. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شهیق شود.
شهوق. [ ش ُ ] ( ع مص ) بلند گردیدن. ( منتهی الارب ). رجوع به شهیق شود.
شهوق. [ ش ُ ] ( ع اِ ) بلندی. ارتفاع. ( یادداشت مؤلف ). || بانگ خر [ در معنای شهیق ]. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شهیق شود.
بلند شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک روزنامهنگار به نام شایا شهوق در دادگاه آمل به اتهاماتی مانند «توهین به رهبری»، «تبلیغ علیه نظام» و «تحریک مردم به جنگ و کشتار» به پنج سال زندان محکوم گردید.