شش پستان

لغت نامه دهخدا

شش پستان. [ ش َ / ش ِ پ ِ ] ( اِ مرکب ) ماده سگ. ( ناظم الاطباء ). سگ که به تازی کلب خوانند. ( از برهان ). || دشنامی است که به زنان دهند چه ایشان را تشبیه به ماده سگ کرده اند. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ).
شش پستان. [ ش ُ پ ِ ] ( ص مرکب ) زنی که پستانهای وی نرم و بزرگ و افتاده باشد. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). کنایه از زن پیر که مانند شش پستانی نرم و سست داشته باشد. ( آنندراج ). نرم پستان و افتاده پستان. ( غیاث اللغات ):
خیک است شش پستان زنی رومی دلی زنگی تنی
مریم صفت آبستنی عیسی دهقان بین در او.خاقانی.|| زن پیر. ( ناظم الاطباء ). کنایه از زن پیر است. ( از برهان ).

فرهنگ عمید

۱. زنی که پستان هایش نرم و بزرگ باشد.
۲. [مجاز] زن پیر.
۳. [مجاز] سگ ماده.
۴. دشنامی مخصوص زنان.

فرهنگ فارسی

زنی که پستانهایش نرم و بزرگ باشد.
ماده سگ سگ که به تازی کلب خوانند یا دشنامی است که به زنان دهند چه ایشان را تشبیه به ماده سگ کرده اند.

جمله سازی با شش پستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیک ماند به زن زنگی شش پستان لیک شیر پستانش به خون جگر آمیخته‌اند