شاده

لغت نامه دهخدا

شاده.[ دَ / دِ ] ( ص ) شاد. ( شعوری ). شادمان:
به یک تخت دو شاده بنشاندند
عقیق و زبرجد برافشاندند.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 219 بیت 1622، نسخه بدل ).

فرهنگ فارسی

شاد

فرهنگ اسم ها

اسم: شاده (دختر) (فارسی) (تلفظ: šāde) (فارسی: شادِه) (انگلیسی: shade)
معنی: شادمان، شاد

جمله سازی با شاده

💡 آن قدح شاده بده دم مده و باده بده هین که خروس سحری مانده شد از ناله گری

💡 بو که تعبیر رود روز بر بیداری بخت شاده وصل تو در خواب هم‌آغوشش باد

💡 جاه شاه آمد مدیحم را به صد دفتر امید عمر شاده آمد ضمیرم را به صد دیوان ضمان

💡 اسلام‌آباد شاده یا اسلام‌آباد شاهده، روستایی در دهستان سدن رستاق شرقی بخش مرکزی شهرستان کردکوی استان گلستان ایران است؛ و اکثر جمعیت این روستا به دلیل کار به شهر گرگان کوچ کرده‌اند.