غوغائی

مترادف‌ها

هیاهو، آشوب، جنجال، شور و غوغا

متضادها

آرامش، سکوت، سکون

لغت نامه دهخدا

غوغائی. [ غ َ / غُو ] ( ص نسبی ) رجوع به غوغایی شود.

جمله سازی با غوغائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 باز یغما شده دیوانه مگر کآمده جمع کودکان وز طرف زاویه غوغائی هست

💡 نشنود واعظ ما گر سخن خود، چه عجب؟ کز خموشان تو، هر سوی بود غوغائی!

💡 ز شست زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی ز چشم مست تو هر گوشه‌ای و غوغائی

💡 ای بانگ رباب از کجا می‌آئی پرآتش و پر فتنه و پر غوغائی

💡 سحر ز هاتف غیبم رسید هیهائی فتاد در سر من شورشی و غوغائی

💡 خاست غوغائی و زیبا پسری آمد و رفت شهر برهم زده تاراج گری آمد و رفت

💡 وقتی خبر شکست تیم محبوب شهر در دقایق پایانی منتشر شد، در میان هواداران شور و غوغائی عظیم به پا آمد که تا ساعت‌ها آرام نمی‌شد.

💡 بازار بزرگ در روزهای عید با هیاهو و غوغائی وصف‌ناپذیر همراه بود و مردم با اشتیاق در میان کوچه و پس‌کوچه‌ها به خرید می‌پرداختند.

💡 با ورود ناگهانی آن شخصیت مشهور به سالن کنفرانس، غوغائی در میان خبرنگاران و حضوریافتگان شکل گرفت و همه سعی در ثبت لحظه داشتند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران