فرهنگ عمید
= سفیه
= سفیه
( صفت ) ۱ - نادان بی اطلاع. ۲ - ابله احمق کم عقل جمع سفهائ.
[ویکی الکتاب] معنی سَفَهاً: خفت نفسی است که از کمی عقل ناشی میشود
ریشه کلمه:
سفه (۱۱ بار)
حماقت. قاموس آن را جهالت گفته. راغب گوید: سبکی است در بدن و در سبکی نفس در اثر نقصان عقل به کار رفته. حاح گفته: ضد حلم و اصل آن خفّت و حرکت است. «بِغَیْرِ عِلٍْ» قرینه است که سفه به معنی جهالت است سفاهة مثل سفه است. سفینه: احمق. جمع آن سفهاء است. *. از دیم ابراهیم اعراض نمیکند مگر آن کس که خودش را جاهل و سبک عقل کند. راغب گوید: آن به معنی احمق شود است ولی فعل از نفس مصروف شده. و «نفس» مفعول است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکند با سفها مرد سخن ضایع نان جو را که دهد زیرهٔ کرمانی؟
💡 ای پسر، گر دل و دین را سفها لاش کنند تو چو ایشان مکن و دین و دل خویش ملاش
💡 وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ایشان را سخن پسندیده میگویید، یعنی که ببرّ وصلت ایشان را وعده نیکو میدهید، که: ما پس ازین با شما نیکویی کنیم، و عطا دهیم، و نوازیم. و دلیل بر آنکه سفها زنان باشند خبر مصطفی (ص) است، قال: الا انّما خلقت النّار للسّفهاء، یقولها ثلاثا، الا و انّ السّفهاء النّساء الّا امرأة اطاعت قیّمها.
💡 و انس مالک گفت: زنی پیش مصطفی (ص) آمد، گفت: یا رسول اللَّه مادر و پدرم فدای تو باد، یک بار خیری بگوی مر این زنان را که ایشان را سفها نام کردی.
💡 پشت احرار به پیش سفها خم تاکی ظلم ضحاکان، در مملکت جم تا کی