لغت نامه دهخدا
ستاره شمار. [ س ِ رَ / رِ ش ُ ] ( نف مرکب ) آنکه ستاره شمرد. منجم. اخترشناس. ستاره شناس. رجوع به ستاره شمر شود. || شب زنده دار:
هنوز با منی و از نهیب رفتن تو
بروز وقت شمارم بشب ستاره شمار.؟
ستاره شمار. [ س ِ رَ / رِ ش ُ ] ( نف مرکب ) آنکه ستاره شمرد. منجم. اخترشناس. ستاره شناس. رجوع به ستاره شمر شود. || شب زنده دار:
هنوز با منی و از نهیب رفتن تو
بروز وقت شمارم بشب ستاره شمار.؟
منجم، ستاره شناس.
آنکه ستاره شمرد منجم اختر شناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی ستاره فشانم، گهی ستاره شمار شب جدایی و روز حساب هر دو یکی است
💡 شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد دو چشم تیره ستاره شمار خواهد کرد