سانسر

مترادف‌ها

حسگر

لغت نامه دهخدا

سانسر. [ س ِ ] ( اِخ ) حاکم نشین ایالت شر بخش بورژ در نزدیکی لوار. دارای 2650 تن سکنه است و 2050 گز از سطح دریا ارتفاع دارد. مرکز امور تجارت و شرابسازی است.

جمله سازی با سانسر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 امالریک تلاش کرد سیبیل با کنت فرانسوی استفان یکم سانسر ازدواج کند، که در صورت مرگ زودهنگام امالریک، به‌عنوان نایب‌السلطنه از طرف بالدوین بر پادشاهی حکومت می‌کرد. زمانی که پزشکان به او اطلاع دادند بالدوین ممکن است به جذام مبتلا شود، امالریک ممکن است به جای بالدوین، سیبیل و استفان را به‌عنوان حاکمان نهایی در نظر بگیرد، اما این ازدواج صورت نپذیرفتن. در ژوئن ۱۱۷۴ پادشاه به دیسانتری مبتلا شد. او در همان سال درگذشت و وارثی زیر سن قانونی بر جای گذاشت، همان‌طور که می‌ترسید این اتفاق بیفتد.

💡 در سیستم‌های کنترل صنعتی، استفاده از یک سانسر بسیار دقیق برای پایش مداوم میزان فشار، از بروز حوادث ناگهانی جلوگیری می‌کند.

💡 مهندسان برای افزایش ایمنی خودروهای خودران، از انواع سانسر پیشرفته برای تشخیص موانع در مسیر حرکت خودرو استفاده می‌کنند.

💡 نصب یک سانسر حساس در مخازن ذخیره آب، به مدیریت بهتر منابع آبی و جلوگیری از هدررفت بی مورد آن کمک می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران