ساغر جم

لغت نامه دهخدا

ساغر جم. [ غ َ رِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) جام جم. ( آنندراج ). جام جمشید. جام جهان نما. جام جهان آرا.جام جهان بین. جام کیخسرو. جام گیتی نما:
از سایه قد تو مرا نشئه دو بالاست
مینای چنین بود کجا ساغر جم را؟نعمت خان عالی ( از آنندراج ).روشنگر تقدیر بیک روز جلا داد
آیینه زانوی من و ساغر جم را.صائب ( از آنندراج ).

جمله سازی با ساغر جم

💡 نمایان است حال رفتگان از خاک این وادی زنقش پا توان‌کردن سراغ ساغر جم را

💡 ای که در سر ذوق جام وصل داری نیست دور گر ز مستی سنگ رد بر ساغر جم می‌زنی

💡 از باده اگر تائبم از زهد و ورع نیست ای آنکه بمن عرضه کنی ساغر جم را

💡 اهلی اگرش ساغر جم نیست همین بس کز درد سفالی سک میخانه عشق است

💡 رد شد از اسب آنمه و خون خورد و مرد ساغر جم گشت از آن خرد و مرد

💡 چشم حسرت به سفالین قدح ما دارند منعمانی که می از ساغر جم می نوشند