زازل

لغت نامه دهخدا

زازل. [ زَ ] ( اِ ) زازال است، رجوع به زازال و ناظم الاطباء شود.
زازل. [ زِ ] ( اِ ) ترشی پالا باشد و آن ظرفی است که مانند کفگیر سوراخها دارد وطباخان و حلوائیان بدان برنج و شیره و امثال آن صاف کنند. ( برهان قاطع ). مطلق آلت پالادن و صاف کردن هر چیزی. ( آنندراج ). و آن را پالاوان و پالاون و پالوانه و پالونه و آون و ترشی پالا نیز خوانند. ( جهانگیری ).
زازل. [ زِ ] ( اِخ ) دهی است جزء بلوک پیرکوه دهستان عمارلو بخش رودبار شهرستان رشت. واقع در جنوب خاوری رودبار در 4000گزی جنوب خاوری امام. منطقه ای است کوهستانی و سردسیر، زبان اهالی گیلکی است آب آن از چشمه و محصول آن غلات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).

فرهنگ فارسی

دهی است جزئ بلوک پیر کوه دهستان عمارلو بخش رودبار شهرستان رشت

جمله سازی با زازل

💡 عیب مستان چکنی زاهد پیمانه شکن عهد ما با می و مطرب زازل معهود است

💡 من خرابم زازل پیر خرابات کجاست که به معماری پیمانه ام آباد کند

💡 سلطانی ملک عشق ما را زازل دادند درویش چه غم داری زین حرف که گمنامی

💡 گر نبودی زازل حسن کجا بودی عشق از کجا بود می صاف اگر تاک نبود

💡 موج شهوت زازل کشتی عشقت بشکست جست طوفان و مرا غرقه این دریا کرد

💡 جان گر آشفته رود مهر علی برجا هست که برآمیخته مهرش زازل با شیرم