ریزه خوار

لغت نامه دهخدا

ریزه خوار. [ زَ / زِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) ریزه خور. که خرده های ریز پس مانده کسی را بخورد. ریزه خور:
درگاه سیف دین را نقد است خوان رضوان
ادریس ریزه خوارش و ارواح میده آور.خاقانی.جهد کن تا ریزه خوار خوان دل باشی از آنک
نسر طائر را مگس بینی چو دل بنهاد خوان.خاقانی.- ریزه خوار احسان یا نعمت یا انعام کسی؛ متنعم از نعمت و احسان وی. مرهون منت و احسان او: ریزه خوار خوان انعام توایم. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به ریزه خور شود.

فرهنگ عمید

۱. کسی که خرده ریزۀ ته سفره را می خورد.
۲. [مجاز] نیازمند، محتاج.

فرهنگ فارسی

ریزه خور. که خرده های ریز پس مانده کسی را بخورد.

جمله سازی با ریزه خوار

💡 حیرتم ای مور درگاه سلیمانش که آمد ریزه خوار خوان احسان انس و جن و شیخ و شابت

💡 هر آنچه هست به گیتی ز ملک تا ملکوت به خوان نعمت او ریزه خوار عمّ نوال

💡 خوش نشین سایه عدلش ز ماهی تا به ماه ریزه خوار سفره جودش ز بحری تا بری

💡 هستند ریزه خوار ز خوان عطای او از پیل تا به پشه، ز شهباز تا ذباب

💡 ریزه خوار خوان عرفانم جهانی گشت از آنک ریزه خوار نعمت‌ الله بوده‌ام تا بوده‌ام

💡 دارد زلطف عام تو چشم کرم «محیط» ای ریزه خوار خوان عطای تو کاینات