اسم دخترانه ربیعه نامی زیبا و با معنای عمیق است که به بهار و سرسبزی اشاره دارد. این نام میتواند به فرد احساس شادابی را منتقل کند و به نوعی نمادی از زیبایی و زندگی باشد.
معانی اسم
مونث ربیع (بهار): ربیعه به معنای بهار است و به طور خاص به عنوان مؤنث ربیع به کار میرود. این نام نماد طراوت، زندگی و زیباییهای فصل بهار است. بهار به عنوان فصلی پر از شکوفهها و رنگها، نمایانگر تازگی و امید است و نام ربیعه میتواند به فرد احساس شادابی و زندگی بخشی بدهد.
مرغزار: در این معنا، ربیعه به مفهوم مرغزار و سرسبزی اشاره دارد. مرغزارها به عنوان مکانهایی پر از گیاهان و گلها، نماد زندگی و رونق هستند. این نام میتواند به فرد احساس پیوستگی با طبیعت و زیباییهای آن را القا کند و نشاندهنده شخصیت شاداب و پرانرژی باشد.
( ربیعة ) ربیعة. [ رَ ع َ ] ( ع اِ ) سنگ زورآزمای. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). سنگ که بدان زور آزمایند.( مهذب الاسماء ). || خود آهنین که سوار در جنگ سر بدان پوشد. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). خود که بر سر نهند. ( از مهذب الاسماء ). || مرغزار. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). روضة. ( از اقرب الموارد ). || توشه دان. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || ظرفی که در آن طیب و غیره نهند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). عتیدة یا طبله یا حقه ای که در آن خوشبوی نهند. ( از اقرب الموارد ). || توشه ای که در اول زمستان از جای دور آورند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
ربیعة.[ رَ ع َ ] ( اِخ ) پدر حیی ( تیره ای ) از هوازن. و آن ربیعةبن عامربن صعصعاء است و اینها پسران مجدند و مجدنام مادر اینها بوده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) از قبیله بنی زید که جایگاه آنان در حوالی قنفذة است. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) بخشی از قبیله بنی مالک است. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) از قبیله منطقه بغداد است و در حوالی معینة بچادرنشینی زندگی میکردند و به کشت و زرع میپرداختند. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) تیره ای ازبنی خضیر که در دیگر سرزمنیهای نجد از وادی دواسر بسوی کوه شهر پراکنده اند. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) قبیله ای از قبیله های بحرین و قطیف و هجر. ( از معجم القبایل ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) تیره ای از قبیله ثقیف در حجاز. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَع َ ] ( اِخ ) شاخه ای از قبیله عدنانی معروف به بنی ابی ربیعة از ذهل بن شیبان. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) قبیله ای از معاویةبن کلاب ربیعةبن عامربن صعصعةبن معاویةبن بکربن هوازن بن منصوربن عکرمةبن خصفةبن قیس بن عیلان عدنانی. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) قبیله ای از بنی زید، از عبداﷲ، از دارم بن مالک. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
ربیعة. [ رَ ع َ ] ( اِخ ) شاخه ای از بنی نمیر نصریان از میاهة القلیب. ( از معجم قبایل العرب ج 3 ).
قبیله ای از عرب که با مضر قوی ترین قبایل عهد جاهلیت محسوب میشدند. این قبیله از بلاد یمن به قسمت شمالی جزیره العرب کوچ کردند و سپس بقسمت شمالی فرات رفتند.جد اعلای قبیله ربیعه الفرس نام داشت.
جرشی یا ابن عمرو یا ابن غاز بر حسب روایات مختلف وی از اصحاب حضرت رسول ص و از راویان بشمار می رفت یعقوب بن شبه گفته است.
اسم: ربیعه (دختر) (عربی) (تلفظ: rabiy‛e) (فارسی: ربيعه) (انگلیسی: rabiye)
معنی: مونث ربیع، بهار، ( مؤنث ربیع ) ( اَعلام ) ربیعه از قبیله های بزرگ شمال عربستان در زمان ظهور اسلام که افرادش بیشتر مسیحی بودند، ( عربی ) ( مؤنث ربیع )، ربیع، مرغزار، نام خواهر صلاح الدین ایوبی
(یا: ربیعة بن نزار) از قبایل بزرگ عرب عدنانی. این قبیله در نجد و تهامه می زیست و چندی تحت استیلای دولت یمن بود و پیش از اسلام دین مسیحیت داشت، اما در سال نهم ق اسلام را پذیرفت. قبیلۀ تغلب، از قبایل ربیعه ظاهراً در زمان منذر سوم، پادشاه حیره از شبه جزیرۀ عربی (جزیرةالعرب) به بین النهرین مهاجرت کرد و این نخستین تغییر موطن قبایل ربیعه بود. پس از اسلام، طوایف دیگری از ربیعه نیز به بین النهرین کوچیدند و در شمال این سرزمین مستقر شدند. ناحیه ای که قبایل ربیعه در آن جای گزیدند، واقع در شمال بین النهرین، یعنی سرزمین اسلامی جزیره بود و پس از سکونت ربیعه در آن جا دیار ربیعه نام گرفت. گروه هایی از ربیعه در جنگ اعراب با ایران ساسانی شرکت داشتند و تا خراسان پیش رفتند.
[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
ربیعة بن نزار بن معد از قبایل بزرگ عدنانی (شمالی). برخی مفسّران، نزول آیه 140 سوره انعام(6) را در شأن دو قبیله ربیعه و مُضر دانسته اند که از روی سفاهت، دخترانشان را به سبب ترس از فقر و ننگِ اسارت، زنده به گور می کردند. خداوند در این آیه، عمل جاهلانه آنان را نکوهش کرد.
فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 376.