لغت نامه دهخدا
ریمنی. [ م َ ] ( حامص ) صفت و حالت ریمن. بدی. بدخویی.تبهکاری. حیله گری. ( از یادداشت مؤلف ):
او را ز ریمنی گهر پاک بازداشت
ممکن نباشد از گهر پاک ریمنی.منوچهری.رجوع به ریمن شود.
ریمنی. [ م َ ] ( حامص ) صفت و حالت ریمن. بدی. بدخویی.تبهکاری. حیله گری. ( از یادداشت مؤلف ):
او را ز ریمنی گهر پاک بازداشت
ممکن نباشد از گهر پاک ریمنی.منوچهری.رجوع به ریمن شود.
مکاری، حیله گری: ای بر طریق باطل پویان تو روز و شب / داده عنان خویش به شیطان ز ریمنی (سنائی۲: ۳۳۶ ).
ریمنی ( به انگلیسی: Rhymney ) یک شهرک در ولز است که در شهرستان مستقل کرفیلی واقع شده است. ریمنی ۸٬۸۴۵ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علم او گر بزی و ریمنی است گر به خورشید سرکشد دنی است
💡 دیوی ره یافت اندر این بستان بد فعلی و ریمنی و غداری
💡 تو هم دشمن و بد تن و ریمنی جهان آفرین را به دل دشمنی
💡 ذات پاکت ز ریمنی ایمن همچو میثاق عاشقان ز فتور
💡 او را ز ریمنی گهر پاک باز داشت ممکن نباشد از گهر پاک ریمنی