ریشه کن. [ ش َ / ش ِک َ ] ( ن مف مرکب ) مستأصل و بیخ برکنده. ( آنندراج ).
- ریشه کن ساختن؛ از بیخ و بن برکندن.ریشه کن کردن:
گر چنین آهنگ خواهد شد سرود قمریان
سروها را ریشه کن می سازد از بستان ما.صائب ( از آنندراج ).- ریشه کن شدن؛ از بیخ و بن برکنده شدن.
- ریشه کن کردن؛ از بیخ و بن برکندن.ایعاء. استیصال. از بن برانداختن. ( از یادداشت مؤلف ).
۱. آن که یا آنچه چیزی را از بیخ می کند و نابود می کند.
۲. (صفت مفعولی ) چیزی که از بیخ کنده شده، درختی که از ریشه کنده شده باشد.
( مصدر ) ۱ - درختی رااز ریشه کندن استیصال. ۲ - نابودی.
مستاصل و بیخ بر کنده. ریشه کن ساختن.
{grubber} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] دستگاهی مکانیکی شبیه گاوآهن که گیاهان را با ریشه از خاک بیرون می آورد
💡 گر چنین آهنگ خواهد شد سرود قمریان سروها را ریشه کن می سازد از بستان سماع
💡 اگرچه این شعر یک سال قبل از ملاقات او با بلر سروده شدهاست، اما شباهتهایی بین دیدگاه آینده نگر شعر آیلین و آن در نوزده هشتاد و چهار وجود دارد، از جمله استفاده از کنترل ذهن، و ریشه کن کردن آزادی شخصی توسط یک دولت امنیتی.
💡 پیش ازین صائب دلم در قید حب جاه بود ریشه کن کرد از دل من عشق، حب جاه را
💡 از دلم شد خارخار شادمانی ریشه کن غنچه تا زد غوطه در خون ازلب خندان خویش
💡 دو روزی گو لوای خصم او میسا به گردون سر که دارد همچو نخل ریشه کن زود در نگونساری