لغت نامه دهخدا
رنج کش. [ رَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) زحمت کش. ( ناظم الاطباء ). آنکه متحمل مشقت و محنت باشد. رنجبر:
که زیبد بر آن هر دو تن مهتری
همان رنج کش باشد و لشکری.فردوسی.|| ستمکش. || تنگدست. ( ناظم الاطباء ).
رنج کش. [ رَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) زحمت کش. ( ناظم الاطباء ). آنکه متحمل مشقت و محنت باشد. رنجبر:
که زیبد بر آن هر دو تن مهتری
همان رنج کش باشد و لشکری.فردوسی.|| ستمکش. || تنگدست. ( ناظم الاطباء ).
رنجبر، زحمت کش.
زحمت کش آنکه متحمل مشقت و محنت باشد ستمکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که زیبد بران هر دو بر مهتری همان رنج کش باید و لشکری
💡 گوید آن رنج کش که گنج بری سر فدا کن که بیسری است سری
💡 نه بستهٔ پیوند توانم بودن نه رنج کش بند توانم بودن
💡 جان شیرین که رنج کش باشد تن مسکین چگونه خوش باشد؟
💡 نیست خوش گنج چو رنجی نکشی رنج کش گرطلبی گنج خوشی