رایضی

لغت نامه دهخدا

رایضی. [ ی ِ ] ( حامص ) عمل رایض. رایض بودن. تربیت کره اسب و جز آن:
لیک اگر آن قوت بر وی عارضی است
پس نصیحت کردن او را رایضی است.مولوی.|| ( ص نسبی ) منسوب است به ریاضةالخیل ( اسب داری ) و تربیت آن. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).
رایضی. [ ی ِ ] ( اِخ ) حماد الرایض. از اهل بصره بود و از حسن و ابن سیرین روایت کرد و بشربن حکم از وی روایت دارد. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).

فرهنگ فارسی

حماد الرایض از اهل بصره بود و از حسن و ابن سیرین روایت کرد و بشر بن حکم از وی روایت دارد.

جمله سازی با رایضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رای تو رایضی است که در زیر ران حکم هر روز رامتر بود ایام توسنش

💡 ز هر کس بجستم فساری و قیدی بهر رایضی نیز دادم پیامی

💡 بر براقی که مصطفی پرورد رافضی رایضی چه داند کرد

💡 ز شور ناله دل دارد اضطراب روانم چو رایضی که ز کف در رود عنانش و لرزد

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
قماربازی یعنی چه؟
قماربازی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز