دامن کشی
متضادها
کوتاه کردن، محدود کردن
لغت نامه دهخدا
دامنکشی. [ م َ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل دامنکش. رفتن بناز و تکبر. خرامش بناز. || ترک. اعراض. روگردانی:
یار مساعد بگه ناخوشی
دام کشی کرد نه دامنکشی.نظامی.|| تواضع. فروتنی. خضوع.
فرهنگ فارسی
عمل دامن کش
جمله سازی با دامن کشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پای به دامن کشی و سر به جیب تن به شهادت دهی و جان به غیب
💡 به آن باشد که در دامن کشی پای به سان کوه باشی پای بر جای
💡 کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی آن چه بر من مینمود آسان باو دشوار بود
💡 مدیر جلسه از کارکنان خواست که از دامن کشی در بحثها خودداری کنند تا بتوانند در کوتاهترین زمان ممکن به تصمیم نهایی برسند.
💡 دامن کشی بی مورد در روند رسیدگی به پروندههای قضایی باعث ایجاد نارضایتی گسترده میان شهروندان و کاهش اعتماد عمومی به سیستم عدالت میشود.
💡 برخی سیاستمداران با استفاده از شعارهای پوچ، سعی در دامن کشی به تنشهای اجتماعی میان گروههای مختلف مردم برای رسیدن به اهداف خود دارند.