خویش بین

لغت نامه دهخدا

خویش بین. [ خوی / خی ] ( نف مرکب ) متکبر. صاحب نخوت. ( یادداشت مؤلف ). کنایه از مغرور و متکبر. ( آنندراج ). خویشتن بین:
گرچه شیری چون روی ره بی دلیل
خویش بین و در ضلالی و ذلیل.مولوی.پرده ز رخ برمگیر تا نشوم خودپرست
آینه را برمدار تا نشوی خویش بین.سلمان ساوجی.

فرهنگ عمید

= خودبین: خویش بین چون از کسی جرمی بدید / آتشی در وی ز دوزخ شد پدید (مولوی: ۱۶۹ ).

فرهنگ فارسی

متکبر صاحب نخوت کنایه از مغرور و متکبر.

جمله سازی با خویش بین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آینه بردار و حسن جان فزای خویش بین انتخاب نسخهٔ صنع خدای خویش بین

💡 شرح او هرگز نداند خویش بین شرح او در یافت مرد پیش بین

💡 بلا از خویش بین ای واصل یار که این باشد حقیقت حاصل یار

💡 کلاه مرتبه خویش بین و تنگ مکن دل که با قبای تو نه چرخ یک طریز نیرزد

💡 نقش طاعت خود را محو کن، که آن ساعت خویش بین طاعت بر پرگناه برخیزد

💡 طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین در خم هر موی صد دل مبتلای خویش بین

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز