لغت نامه دهخدا
خذ. [ خ َ ] ( مزید مؤخر امکنه ) این کلمه برای بیان مکان بکار می رود، چون:تغانخذ، صیخذ، حصن خذیمنکن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خذ. [ خ ُ ] ( ع، فعل امر ) بگیر. رجوع به اخذ شود.
خذ. [ خ َ ] ( مزید مؤخر امکنه ) این کلمه برای بیان مکان بکار می رود، چون:تغانخذ، صیخذ، حصن خذیمنکن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خذ. [ خ ُ ] ( ع، فعل امر ) بگیر. رجوع به اخذ شود.
(( هرچه در گیتی برو نام عطا افتد کفش جمله را گفتست: خذ جام و قلم قلم را گفته: هات. ) ) ( انوری )
بگیر
[ویکی الکتاب] معنی عَفْوَ: حد وسط و اعتدال - افزون برنیاز و قابل صرفنظر کردن (کلمه عفو به معنای آن است که به سوی چیزی خم شوی، تا آن را بگیری، این معنای اصلی کلمه است لیکن در معانی آمرزش، و محو کردن اثر، واسطه شدن در انفاق و رعایت حد وسط و اعتدال (درعبارت "خُذِ ﭐلْعَفْوَ...
ریشه کلمه:
اخذ (۲۷۳ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قد تحیرت فیک خذ بیدی یا دلیلا لمن تحیر فیکا
💡 هر کان خط و خذ و زلف و آن غبغب دید خورشید بقوس و ماه در عقرب دید