دست نوشت

لغت نامه دهخدا

دست نوشت. [ دَ ن ِ وِ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) دست نوشته. نوشته به دست. دست خط. ( آنندراج ). دست نویس:
تا به خط تو ای صنم گشته سواد روشنم
نامده در نظر مرا دست نوشت دیگران.سنجر کاشی ( ازآنندراج ).

فرهنگ عمید

نامه ای که کسی با دست خود نوشته باشد، دست خط.

فرهنگ فارسی

دست نوشته. نوشته به دست. دست خط

جمله سازی با دست نوشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اختراع الفبای ارمنی در ۴۰۵ میلادی قطعاً به جامعه ارمنی اجازه داد گزارش خود را به زبان مادری ثبت کند. این الفبا باعث تولید بیش از چهار هزار دست نوشت قدیمی شد که از سوی ارمنی‌ها در «کلیسای توروس مقدس» نزدیک «کلیسای یعقوب مقدس» نگهداری می‌شوند. در سده نوزدهم هنگامی که زمین دیر روسی در کوه الیوز کاوش شد شش موزائیک با نگاشته‌های ارمنی آشکار شدند که گواهی به حضور ارمنیان در آنجا و در آن دوره می‌دهند.

💡 ای هم نفسان باغ و گلستان بشما خوش زیرا که مرا کنج قفس دست نوشت است

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز