درازقد
مترادفها
بلندقد، بلندقامت
متضادها
کوتاهقد
لغت نامه دهخدا
درازقد. [ دِ ق َ ] ( ص مرکب ) که قدی دراز دارد. طویل القد. درازقامت. بلندبالا. بلنداندام:
آنچه کوتاه جامه شد جسدش
کردم از نظم خود درازقدش.نظامی.عَشَنَّق؛سبک و کم گوشت درازقد. ( از منتهی الارب ). عَیْهَمی؛ سطبر درازقد. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
بلندقامت، بلندبالا، درازبالا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بلند بالا بلند اندام بلند قامت دراز کار. ( صفت ) ۱ - شخصی است که مرتکب کارهایی شود که از حد ورتبه او زیاد باشد. ۲ - آنکه سخنان لاف و گزاف گوید.
جمله سازی با درازقد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با کلک یک بدست و رمح درازقد کرد اضطرابها و برابر نیامدست