داستان گوی

مترادف‌ها

قصه‌گو، راوی، داستان‌گو

متضادها

شنونده

لغت نامه دهخدا

داستان گوی.( نف مرکب ) قصه پرداز. حکایت گوی. قصه گوی:
چون برآن داستان غنود سرم
داستان گوی دور شد ز برم.نظامی.

فرهنگ فارسی

قصه پرداز

جمله سازی با داستان گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کنون داستان گوی در داستان ازان یک دل ویک زبان راستان

💡 بدو گفت شاه ای زن کم‌سخن یکی داستان گوی با من کهن

💡 راست گفت آن داستان گوی بزرگ بر مبند از بهر عشق کس میان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران