خنق
مترادفها
خفه کردن، گلوگیر کردن
لغت نامه دهخدا
خنق. [ خ َ ] ( ع مص ) خفه کردن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). خَنِق. رجوع به خَنِق شود.
خنق. [ خ َ ن ِ ] ( ع مص ) خفه کردن. خَنق. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خنق. [ خ َ ن ِ ] ( ع ص ) خفه کرده شده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( لسان العرب ).
خنق.[ خ ُ ن ُ ] ( ع اِ ) فرجه های تنگ و درزها و رخنه های خرد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
فرهنگ فارسی
فرجه های تنگ و درز ها و رخنه های خرد
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
خفه کردن. منخفته حیوانی است که آن را خفه کنند و گوشت آن از محرّمات است و فقط یکبار در قرآن مجید آمده است خناق بضم اوّل مرضی است که در گلو پیدا میشود (دیفتری) و به کسر آن ریسمان و نحو آن است که با آن حیوانی و یا انسانی را خفه میکنند.
جمله سازی با خنق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صراف و مدخل دگری خنق صفر بشری بغایه و سرقه فسق و کدره و حرمان