خاف

لغت نامه دهخدا

خاف. ( اِخ ) صورتی از املاء خواف است و آن ناحیتی است در خراسان، در تاریخ گزیده ( صفحه 616 ) و نسخه بدل نزهةالقلوب ( ج 3 ص 154 ) این املاء برای خواف بکار رفته است. رجوع به خواف شود.
خاف. ( اِخ ) دهی است از دهستان بهرستاق شهرستان لاریجان. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 114 ).
خاف. [ فِن ْ ] ( ع ص ) بسیار ترسنده. ( از آنندراج ). منه: رجل خاف؛ مرد بسیار ترسنده. کما یقال «رجل صات »؛یعنی مرد شدیدالصوت. ( منتهی الارب ). || خاف نیز نعت است از خفاء. ( منتهی الارب ). پنهان شونده.

فرهنگ فارسی

یکی از بخشهای شهرستان تربت حیدریه از شمال و مشرق بقسمتی از مرز ایران و افغانستان و از جنوب به بخش قاین محدود است. جمعیت بخش در حدود ۳۴۵۴۹ تن است محصول عمده زیره درخت کاج شغل مردم کشاورزی گله داری صنایع دستی زنان قالیچه و کرباس بافی است.
دهی است از دهستان بهرستاق شهرستان لاریجان.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی خَافَ: ترسید
ریشه کلمه:
خوف (۱۲۴ بار)

جمله سازی با خاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و روی ابو امامة قال قال رسول اللَّه من خاف فی وصیّته القی فی اللوی، و اللوی واد فی جهنم.

💡 نام وی احمد بن محمد بن هرون البردعی الصوفی از شیخ بوبکر طاهر ابهری حکایت کند و از مرتعش٭ وی گوید: که مرتعش گفت هر که دیدار وی ترا منفعت نکند سخن و علم وی ترا منفعت نکند، و هم وی گوید: که بوبکر طاهر ابهری گوید: لا یصلح الکلام الالرجل اذا سکت خاف العقوبة بسکوته.

💡 و فی الخبر الصحیح عن ابی هریرة قال قال رسول اللَّه (ص) من خاف ادلج و من ادلج بلغ المنزل الا ان سلعة اللَّه غالیة الا ان سلعة اللَّه الجنة.

💡 گفت: به قرآن که حق تعالی می‌فرماید: و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی المأوی و هرکه او قصد معصیت کند و بیم خدای او را از آن بازداشت، بهشت جای اوست.