لغت نامه دهخدا
ظل حق. [ ظِل ْ ل ِ ح َق ق / ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از خلیفه و پادشاه باشد.
ظل حق. [ ظِل ْ ل ِ ح َق ق / ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از خلیفه و پادشاه باشد.
کنایه از خلیفه و پادشاه باشد.
💡 نور چشم دین و دولت ظل حق بهرام شاه کاسمان اعتبار است آفتاب روزگار
💡 صورت لطف خدا مظهر حاجات، اویس ظل حق روی ظفر پشت وپناه اسلام
💡 بوالمظفر ظل حق چون آفتاب مالک الملک جهان در شرق و غرب
💡 اعیان و صفات ظل اسماء و نعوت اسماء و نعوت ظل حق حضرت ذات
💡 کوکب اوج شرف یعقوبخان کز ظل حق پایه معراج «سبحان الذی اسری» گرفت
💡 نسبت خورشید با آن روی نورانی خطاست چون به ظل حق تواند شد برابر آفتاب؟