جانگسل، واژهای است برگرفته از زبان پارسی که از ترکیب دو جزء جان به معنی روح و زندگی و گسل به مفهوم گسستن و بریدن تشکیل شده است. در متون کهن ادبی و فرهنگی فارسی، این اصطلاح به موجود یا پدیدهای اطلاق میشود که موجب فرسایش روح، سست کردن بنیان زندگی و ایجاد رنج عمیق درونی میگردد. به بیان دیگر، جانگسل اشاره به عاملی دارد که آرامش و قوای حیاتی را از بین میبرد و جان را میآزارد.
در ادبیات غنایی و عرفانی فارسی، این مفهوم اغلب برای توصیف رنجهای عاطفی، فراق یار یا مصائب روزگار بهکار رفته است. شاعران و ادیبان بسیاری از این واژه برای بیان حالتی بهره جستهاند که در آن، دل و جان آدمی از شدت اندوه و مشقت میگسلد و توان ماندن از او سلب میشود. بنابراین، جانگسل نه تنها میتواند توصیفکنندهی یک درد جسمانی باشد، بلکه بیشتر بیانگر مصیبتها و دشواریهای روحی و روانی است که استقامت انسان را به چالش میکشد.
از منظر زیباشناختی و فرهنگی، کاربرد این واژه نشاندهندهی ظرفیت زبان فارسی در بیان حالات پیچیدهی انسانی با ترکیباتی بدیع و تأثیرگذار است. چنین ترکیباتی گواه آن است که زبان پارسی همواره توانایی خود را در بازتاب عمیقترین احساسات و تجربیات بشری حفظ کرده است. بنابراین، جانگسل تنها یک اصطلاح توصیفی نیست، بلکه دریچهای به جهانبینی و احساساندیشی نیاکان ما میگشاید که رنج و گسست را بخشی جداییناپذیر از هستی میدانستند.