جابه

لغت نامه دهخدا

( جابة ) جابة. [ ب َ ] ( ع اِ ) پاسخ. ( منتهی الارب ) ( دهار ).
جابة. [ ب َ ] ( اِخ ) نام جزائری است بحدود هند.( نزهةالقلوب ج 3 ص 230 ). و رجوع به جزائر جابه شود.
جأبة. [ ج َ ءْ ب َ ] ( ع اِ ) تهیگاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جابه. [ ب ِه ْ ] ( ع نف ) نعت فاعلی از جَبَهَه رویاروی آینده از پرنده یا وحشی و آن را منحوس دانند. ( منتهی الارب ). آن صید که از پیش درآید. ( مهذب الاسماء ).
جابه. [ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بکش بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در 10 هزارگزی جنوب فهلیان. و خاور کوه شاه نشین. واقع در جلگه و گرمسیر مالاریائی. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

تهیگاه

جمله سازی با جابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهدی انصاری (زادهٔ ٧ آبان ۱۳۷۳ در تبريز و اهل ميانه) شناگر اهل ایران است. او عضو تیم‌ملی شنای ایران می‌باشد و در رشته شنای پروانه توانایی بالایی دارد و توانسته است مدال های داخلی و خارجی زیادی را از آن خود کند و رکورد های زیادی را در ورزش شنا جابه جا کند.

💡 در شب قرب از حرم تا به حریم وصال رفته به پای براق برق صفت جابه جا

💡 بود از غصه های دل بهم پیوسته تو بر تو گلی کز آب چشم ما به کویت جابه جا روید

💡 چو دید داغ توام بر جبین ز جابر خاست گذاشت جابه من و رفت خود به صف نعال

💡 کیست خسرو تا لب خود رنجه داری در جفاش؟ این چنین هم جابه جا ضایع مکن دشنام خویش