لابدی

مترادف‌ها

جاودان، ابدی، همیشگی

متضادها

فانی، موقت، ناپایدار

لغت نامه دهخدا

لابدی. [ ب ُدْ دی ] ( حامص مرکب ) لاعلاجی. ناچاری. بی چارگی. ضرورت. ناگزیری. آنچه که بالضروره باشد و از آن چاره نبود. ( غیاث ).

فرهنگ فارسی

لاعلاجی ناچاری

جمله سازی با لابدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این خموشی را غنیمت دان که گر از لابدی در سخن آیم بسی همچون تو را خامش کنم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران