لائق

مترادف‌ها

شایسته، سزاوار، برازنده، مناسب

متضادها

نالایق، نامناسب

لغت نامه دهخدا

لائق. [ ءِ ] ( ع ص ) سزاوار. قمین. قَمِن. قَمَن. ( منتهی الارب ). درخور. جدیر. حری. نیز رجوع به لایق شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) برازنده سزاوار شایسته در خور: سلجوق... شش پسر داشت همه سزاوار مهتری و لایق سروری. جمع: لایقین.

جمله سازی با لائق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای وصالت صادقان صادق شده در طریق عشق خود لائق شده

💡 کسی باشد سزای قرب شاهی که باشد لائق فر الهی

💡 ای عنصری این ساعت از تو می اندیشیدم می بینی که چه افتاده است ما را در این معنی چیزی بگوی که لائق حال باشد.

💡 آن زمان تو عشق را لائق شوی عشق حق را عاشق صادق شوی

💡 برای انتخاب یک مدیر اجرایی برای این سازمان بزرگ، باید فردی پیدا کرد که از نظر علمی و اخلاقی کاملاً با مسئولیت‌های سنگین آن جایگاه لائق باشد.

💡 او رفتاری بسیار محترمانه و شایسته در جلسات رسمی داشت که نشان می‌داد چقدر برای محیط‌های اجتماعی و آداب معاشرت، فردی بسیار لائق و باادب است.

💡 جامعه باید شرایطی را فراهم کند که در آن هر فرد با توجه به استعدادهای خود، بتواند در شغلی که برای او لائق و مناسب است فعالیت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران