لغت نامه دهخدا
صاحب سریر. [ ح ِ س َ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) پادشاه. خداوند تخت:
گروهیش خوانند صاحب سریر
ولایت ستان بلکه آفاق گیر.نظامی.سریری ( ؟ ) ز گفتار صاحب سریر
بدان داستان گشت فرمان پذیر.نظامی.
صاحب سریر. [ ح ِ س َ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) پادشاه. خداوند تخت:
گروهیش خوانند صاحب سریر
ولایت ستان بلکه آفاق گیر.نظامی.سریری ( ؟ ) ز گفتار صاحب سریر
بدان داستان گشت فرمان پذیر.نظامی.
صاحب تخت پادشاهی، پادشاه.
پادشاه خداوند تخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پیشگاه عشق گدایان ره نشین صاحب سریر دولت بدوند و غایتند
💡 مورم ولی بدولت فقر اینک صاحب سریر ملک سلیمانم
💡 سریری ز گفتار صاحب سریر بدان داستان گشت فرمانپذیر
💡 میر عرب صاحب سریر ولایت مهر سپهر وجود و سایۀ معبود
💡 گروهیش خوانند صاحب سریر ولایت سِتان بلکه آفاقگیر