صاحب درد

لغت نامه دهخدا

صاحب درد. [ ح ِ دَ ] ( ص مرکب ) دردمند. مصیبت زده. آنکه دردی دارد:
گر بود در ماتمی صد نوحه گر
آه صاحب درد را باشد اثر.عطار. || آنکه جذبه و شوقی دارد:
عشق او را مرد صاحب درد باید شک مکن
کاندر این آخر زمان صدرزمان است آنچنان.خاقانی.عارفان درویش صاحب درد را
پادشا خوانند اگر نانیش نیست.سعدی.

فرهنگ عمید

دردمند، مصیبت زده: گر بُوَد در ماتمی صد نوحه گر / آه صاحب درد را باشد اثر (عطار: ۳۷۸ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه دردی دارد دردمند. ۲ - مصیبت زده. ۳ - آن که جذبه و شوقی دارد.

جمله سازی با صاحب درد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباشد چون تو دیگر صاحب درد که بردی گوی معنی تو در این درد

💡 می گدازد غیرت همچشم صاحب درد را آب گردم چون به دریا قطره ای واصل شود

💡 دلیل کاروان اشکم آه سرد رامانم اثر پرداز داغم حرف صاحب درد رامانم

💡 کسی آگه شود بر دردم ای جان به عشق او که صاحب درد باشد

💡 هر که غافل شد دمی از یاد دوست او نه صاحب درد و مرد جستجوست

💡 که صاحب درد راز دوست دیدست حقیقت مغز اندر پوست دیدست

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز