شب کوری

مترادف‌ها

تاریکی، ظلمت، سیاهی

لغت نامه دهخدا

شب کوری. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت شب کور. || نوعی بیماری و آن چنان است که بیمار در روشنایی روز به خوبی بیند و به کار خود مشغول باشد در صورتی که اول غروب آفتاب و هنگامی که هنوز بس تاریک نشده است و شخص سالم تواند خوب ببیند و بخواند و بنویسد، بیمار مبتلا دیگر اشیاء را تشخیص ندهد و حتی به زحمت بتواند رفت وآمد نماید. این نشانه ها از کودکی در وی هست و هر چه بیمار بزرگتر شود بر شدت آن افزوده گردد تا جائی که در حوالی پنجاه شصت سالگی به کلی نابینا شود. این بیماری در نتیجه ورم شبکیه نقطه نقطه ای به وجود می آید. ( از بیماریهای چشم و درمان آن ص 459 و 461 ).

فرهنگ عمید

نوعی بیماری چشم که در آن بیمار در تاریکی نمی تواند اشیا را ببیند.

فرهنگ فارسی

یکی از بیماری های چشم که بیمار شبها جایی را نمی بیند.

فرهنگستان زبان و ادب

{nyctalopia, night blindness, noctural amblyopia} [پزشکی] دید ضعیف در نور کم یا در شب

جمله سازی با شب کوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روح حیوانی تو را و عقل شب کوری دگر با همین دیده دلا بینی همین تبریز را

💡 در میان آن شب کوری که هیچ ستاره‌ای در آسمان نمی‌درخشید، او تنها با نور ضعیف فانوسش سعی داشت راه خود را به سمت خانه پیدا کند.

💡 شاعر با توصیف شب کوری که بر شهر سایه افکنده بود، توانست عمق تنهایی و ناامیدی مردم را در آن دوران سخت به تصویر بکشد.

💡 وقتی چراغ‌ها خاموش شدند و تاریکی مطلق همه جا را فرا گرفت، آن شب کوری شبیه به کابوسی طولانی و بی‌انتها برای تمام ساکنان روستا بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران