زبان درازی

لغت نامه دهخدا

زبان درازی. [ زَ دِ ] ( حامص مرکب ) کار زبان دراز است. ( فرهنگ نظام ). گستاخی. شکایت. ( ناظم الاطباء ). خروج از حد ادب در سخن. گستاخی در گفتار. گفتار بیرون از حد ادب. بذائت لسان. ذربت سلاطت. رجوع به زبان دراز و زبان درازی کردن شود. || پرحرفی و زیاد گویی. ( ناظم الاطباء ). کثرت کلام. اطاله لسان.
- زبان درازی قلم؛ از اوصاف قلم است. رجوع به زبان شود.

فرهنگ عمید

زبان دراز بودن، گستاخی در گفتار.

فرهنگ فارسی

عمل و کیفیت زبان دراز
گستاخی شکایت پر حرفی و زیاده گویی

جمله سازی با زبان درازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زیاد از آنچه ببایست، گفتم و دائم که جز ضرر، ثمری زین زبان درازی نیست

💡 نیام دعوی شمشیر را کند کوتاه زبان درازی منصور دار می خواهد

💡 سوسن سخن بنفشه با موی تو گفت آن به که دگر زبان درازی نکند

💡 ای نخل جوان درین چمن با گل و خار چون سبزه مکن زبان درازی زنهار

💡 تو کودکی به بزرگان زبان درازی بس به صید شیردلان قصد شاهبازی بس

💡 دگر خموش شوم، کز زبان درازی خویش چو مهر دست ندامت زند به سر آتش

دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز