فارغ بالی
مترادفها
آسودگی خاطر، آرامش، بیخیالی
متضادها
نگرانی، استرس، آشفتگی
لغت نامه دهخدا
فارغ بالی. [ رِ ] ( حامص مرکب ) شادی و سرور و خوشی. ( ناظم الاطباء ). مرادف فراغبالی باشد ( ! ). ( آنندراج ).
جمله سازی با فارغ بالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرا در بیضه بود ار بود فارغ بالی کانجا نه جستوجوی آب و نه سراغ دیوانه بایستی
💡 عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد انتقال عهد فارغ بالی از جانم کشد