فارغ البال

لغت نامه دهخدا

فارغ البال. [ رِ غُل ْ ] ( ع ص مرکب ) آسوده خاطر. آسوده دل: پیوسته آسوده و مرفه الحال و آزاد و فارغ البال. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 132 ). تا ایشان مرفه الحال و فارغ البال در این طرف مقیم شدند. ( ترجمه تاریخ قم ص 5 ). و رجوع به فارغ بال شود.

فرهنگ عمید

۱. آسوده خاطر، آسوده دل، فارغ الحال.
۲. (قید ) با آسودگی خاطر.

فرهنگ فارسی

آسوده خاطر آسوده دل: تا قریب پنج سال در ظل وارف عوارف و کنف عواطف او فارغ البال رافع الحال گذرانیدم.

جمله سازی با فارغ البال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هوای عالم آزادگی است بر یک حال ز برگریز خزان سرو فارغ البال است

💡 بیم سیلاب خطر فرش است در معموره ها فارغ البال است هر جغدی که در ویران نشست

💡 در خرابات مست و رندانه فارغ البال اوفتادم باز

💡 رند سرمست فارغ البال است بی غم از قال و ایمن از حال است

💡 درین باغ آن فارغ البال مرغم که مقصد چو تیر هوایی ندارم

💡 من علیل و گرسنه تو صاحب دخل و رسوم من شکسته پرتو از غم فارغ البال ای وزیر

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز