عاجزانه

مترادف‌ها

از روی درماندگی، با بیچارگی

متضادها

قدرتمندانه، با اقتدار

لغت نامه دهخدا

عاجزانه. [ ج ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) بحالت عجز. بحالت ناتوانی. مانند عاجز: گفت کلمتی عاجزانه بگویم باشد که آب حلم شاه آتش غضب او را سکون دهد. ( سندبادنامه ص 158 ). و رجوع به عاجز شود.

فرهنگ عمید

۱. مانند عاجزان، با حالت عجز و ناتوانی.
۲. (قید ) از روی عجز و زبونی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) با ضعف و زبونی ضعیفانه: درخواست عاجزانه عاجزانه تقاضا دارد...

جمله سازی با عاجزانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز عاجزانه نگاهم، ز دست قاتل تیغ به روی خاک، مکرر چو بسمل افتاده است

💡 شیران ببر صولت و فیلان جنگجوی دادند عاجزانه به دستت عنان همه

💡 گرچه عاجز آمد این عقل از بیان عاجزانه جنبشی باید در آن

💡 آمدم بتو از ره نیاز عاجزانه من شاید از کرم رحم آوری بر من و کشی خط مغفرت بر گناه من

💡 این واقعه را سخت بگیری شاید از کوشش عاجزانه کاری ناید

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران