لغت نامه دهخدا
طربرود. [ طَ رَ ] ( اِ مرکب ) گویا از ابزار موسیقی بوده است:
برسر سرو بانگ فاختگان
چون طربرود دلنواختگان.نظامی.کدو برکشیده طربرود را
گلوگیر گشته به امرود را.نظامی.
طربرود. [ طَ رَ ] ( اِ مرکب ) گویا از ابزار موسیقی بوده است:
برسر سرو بانگ فاختگان
چون طربرود دلنواختگان.نظامی.کدو برکشیده طربرود را
گلوگیر گشته به امرود را.نظامی.
نوعی ساز زهی دارای شش تار.
یکی از مقیدات آلات ذوات الاوتار و آن سازیست بر شکل شش تای با این تفاوت که بر سطح وی از طرفین اوتار کوتاه بندند.
💡 بر سر سرو بانگ فاختگان چون طرب رود دلنواختگان