راچه

لغت نامه دهخدا

راچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان موگویی بخش آخوره شهرستان فریدن که در 35هزارگزی شمال باختری آخوره و دوهزارگزی راه عمومی مالرو واقع است. محلی است کوهستانی و سردسیر که سکنه آن 143 تن می باشد و آب آنجا از قنات و محصول آن غلات و حبوب است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی از قبیل قالی و کرباس بافی میباشد. راه آن مالروست و معدن زغال سنگ دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ج 1 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان مو گویی بخش آخوره شهرستان فریدن.

جمله سازی با راچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بندگانند ملک را که چنین کار کنند با دل و دولت او کار چنین راچه خطر

💡 صائب اگر آن دشمن جانهانپذیرد آخر چو شرر نقد بقا راچه کند کس ؟

💡 پیش رخ او حرف گرفتم که نگویم آیینه اندیشه نما راچه کند کس ؟

💡 معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟ این صندل هر دردسری را چه کند کس؟

💡 سگ سگ است راچه بیاغالندش کاستخوان خوارهٔ شیر اجم است

💡 خامه صائب عبث عرض سخن می دهد پای ملخ راچه قدر پیش سلیمان عشق