ذیب

لغت نامه دهخدا

ذیب. ( ع اِ ) ذئب. گرگ. ج، ذیاب. || ( اِخ ) ذیب. الذیب، سبع. السبع و آن صورتی از صور فلکیه است. در نیم کره جنوبی و آنرا پنجاه و یک ستاره است که روشن ترین آنان از قدر سوم تجاوز نکند و بر حسب اساطیر یونانیان این صورت مسخ شده لیکائن پادشاه آرکادی باشد که قربانی به معابد از آدمیان میکرد.
ذیب. [ ذَ ] ( ع اِ ) عیب. آهو. ذیم.
ذیب. ( اِخ ) جایگاهی است در دیار بنوکلاب.
ذیب. ( اِخ ) دیب. دیو. ذیبة. جزیرة. رجوع به ذیبة المهل و دیبجات و سرندیب شود.

فرهنگ عمید

ذئب، گرگ.

فرهنگ فارسی

دیب. دیو.

جمله سازی با ذیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با فرقه از دین بری در معنی پیغمبری چون زد دم از دعویگری شد ذیب و ضب شاهد بر آن

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز