خام کاری

لغت نامه دهخدا

خامکاری. ( حامص مرکب ) بی ربطی در کار و عمل. خام دستی. بی وقوفی. کودنی. ( ناظم الاطباء ). عمل خامکار:
ازخامکاری خوی او افغان کنم در کوی او
گر شحنه بدگوی او در حلقم افغان نشکند.خاقانی.خوی او از خامکاری کم نکرد
سینه من سوخت چشمش نم نکرد.خاقانی.لیکن از خامکاری پدرت
سایه چتر دور شد ز سرت.نظامی.بعشق اندر صبوری خامکاریست
بنای عاشقی بر بیقراریست.نظامی.

فرهنگ عمید

بی تجربگی: به عشق اندر، صبوری خام کاری ست / بنای عاشقی بر بی قراری ست (نظامی۲: ۲۱۲ ).

جمله سازی با خام کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا مگر از کید بدخواهان دمی ایمن شوند نیکخواهان را ز فرط خام کاری می‌کشند

💡 از خام کاری خوی او افغان کنم در کوی او گر شحنهٔ بدگوی او در حلقم افغان نشکند

💡 بدو عقلش بگفت از خام کاری که شاها خط دوکش گر عقل داری

💡 بسی سودای تو اینجای پختم هنوز از خام کاری نیم پختم

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز