تاب رفتن

لغت نامه دهخدا

تاب رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در رنج و پیچ و تاب شدن.
- در تاب رفتن؛ به خود پیچیدن از درد:
در تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد
خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی ز خون دل چندساله کرد.؟

فرهنگ فارسی

( مصدر ) در رنج بودن در پیچ و تاب شدن.

جمله سازی با تاب رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نمی‌دانم چسان در ره فتادم که رفت از تاب رفتن هم زیادم

💡 ز تاب رفتن محمل مقیم هامون را نه پای آن که ز دنبال کاروان بدود