باران دیده
لغت نامه دهخدا
باران دیده. [ دی دَ /دِ ] ( نف مرکب ) آنچه باران بدان رسیده و تر کرده باشد، چون کشت باران دیده. میرزا رضی دانش:
در پناه چشم تر دانش ز آتش ایمنم
نیست از آفت زیانی کشت باران دیده را.
قپلان بیگ، رباعی:
خون گشته مرا ز هجر یاران دیده
زین غم شده چون سیل بهاران دیده
گر دست بمن زنند میریزد اشک
مانند درختهای باران دیده.( از آنندراج ).- گرگ باران دیده؛ گربزی مجرب و آزموده. گرگ باران دیده صحیح است نه بالان دیده یعنی فرهنگ اشتباه کرده:
ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر
که گرگینه پوشد بجای حریر.نظامی.رجوع به بالان دیده و گرگ بالان دیده شود.
فرهنگ عمید
هر چه باران به آن رسیده و تر شده باشد.
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) آنچه باران بدان رسیده و تر کرده باشد: کشت باران دیده.
جمله سازی با باران دیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
💡 ای برو خوب چو اشکوفه باران دیده چند چون گل بشکفتی و نخوردیم برت