فرهنگ معین
(بِ. دَ ) (ص مر. ) ۱ - محروم، بدبخت. ۲ - آدم بیهوده کار.
(بِ. دَ ) (ص مر. ) ۱ - محروم، بدبخت. ۲ - آدم بیهوده کار.
۱. بیکاره.
۲. تهیدست و مفلس.
۳. محروم، بی حاصل: تکیه بر چار چیز می نکنی / که شوی زاین امید بادبه دست (ابن یمین: مجمع الفرس: بادبه دست ).
۴. بدبخت، بادبه مشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنقش بادبه دست است موج دریا را صدف زساده دلی مخزن گهر باشد