فرهنگ معین
[ فا - ع. ] (ص مر. ) شوخ و سرزنده، دل چسب، شاداب.
[ فا - ع. ] (ص مر. ) شوخ و سرزنده، دل چسب، شاداب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟ او خفته و مست است و مرا کار خراب است
💡 قیاس میکنی با حال خود احوال مردم را تو در آیینه میبینی که عالم گلستان بینی
💡 حالیا با حال خوش یک دم برآ دم به دم در دم به دم در دم به دم
💡 در مشامش نفخات روضه وصال بود. خلق با حال و با کام و با نام بود، و او بی حال و بی کام و بی نام بود، چه زیان دارد او را چون فردا در سرای آخرت عندلیب باغ عندیّت بود. و باز راز احدیّت بود.
💡 در بین ترانههای افشین، ترانه دختر شیرازی را میتوان ترانه ای شاخص برشمرد. ویدئوی این ترانه را افشین با حال و هوای متفاوتی ساخته و پرداختهاست. افشین در این ترانه سعی کرده سنتهای سالها قبل را به تصویر بکشد.
💡 گردیده فراری چه به دشت و چه به هامون ما سوی تو بشتافته با حال دگرگون