بی دولتی

لغت نامه دهخدا

بیدولتی. [ دَ / دُو ل َ ] ( حامص مرکب ) بدبختی. نامساعدی بخت. ادبار: دانستم از بیدولتی من بوده است عیب اسب نیست. ( تاریخ بخارای نرشخی ص 108 ). خجل شد که این بیدولتی ما نگر که من این فرزند را محرر کردم. ( قصص الانبیاء ص 203 ).
کس از بیدولتی کامی نیابد
به از دولت فلک نامی نیابد.نظامی. || بی هنری: رونق و طراوت عمر بآب بیدولتی غرق مکن. ( گلستان ).
چو از بیدولتی دور اوفتادیم
بنزدیکان حضرت بخش ما را.سعدی.|| فلاکت. ناداری. بی چیزی.

فرهنگ معین

(دُ لَ ) (اِمص. ) بدبختی، اِدبار.

فرهنگ فارسی

بدبختی. نامساعدی بخت. ادبار. یا بی هنری. یا فلاکت.

ویکی واژه

بدبختی، اِدبار.

جمله سازی با بی دولتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همکاسه را چو رغبت کامل نیافتم بی دولتی اوست ولی دولت من است

💡 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری‌ سکر مستی است، و مستی بر تفاوت است، و مستان مختلف‌اند. یکی از شراب خمر مست است، یکی از شراب غفلت، یکی از حبّ دنیا، یکی از رعونت نفس و خویشتن دوستی. و این از همه صعبتر است که خویشتن دوستی مایه گبرکی است، و تخم بیگانگی، و ستر بی دولتی، و اصل همه تاریکی!

💡 روز بازار ترا بی دولتی گر شد حسود گو برو بالای دکان الهی نه دکان

💡 محمدکاظم آشفته شیرازی، از شاعران قاجار در سال‌های ۱۲۰۰ ه‍.ق تا ۱۲۸۸ ه‍.ق بود. او در شیراز چشم گشود و در خراسان منصبی دولتی یافت. وی پس از چهارسال به شیراز برگشت و به کشاورزی پرداخت.

💡 و گفتند: اگر همه دولتها که خلایق را بود در حواله شما افتد در حواله مشوید و اگر همه بی دولتی در راهتان افتد نومید مگردید که کار خدای کن فیکون بود و هرکه به خود فرونگرد و عبادت خویش خالص بیند واز صفای کشف خود حسابی برتواند گرفت، ونفس خود را اخبث النفوس نبیند او از هیچ حساب نیست.