سکرات

لغت نامه دهخدا

سکرات. [ س َ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ سکرة. ( دهار ). بی شعوری. بیهوشیها و تکلیفی که بوقت مرگ باشد. ( آنندراج ) ( غیاث ): یکی از سکرات ملک آن است که همیشه جانیان را بجمال رضا آراسته دارد. ( کلیله و دمنه ).
یک دو آواز برآید ز چراغ
وقت مردن که بود در سکرات.خاقانی.

فرهنگ معین

(سَ کَ ) [ ع. ] (اِ. ) بی هوشی ای که به هنگام مرگ دست دهد.

فرهنگ عمید

۱. بی خبری ناشی از مستی.
۲. [قدیمی] = سکرت

فرهنگ فارسی

جمع سکره
( اسم ) ۱ - جمع سکر. ۲ - بیشعوری و بیهوشی که به هنگام مرگ دست دهد.

ویکی واژه

بی هوشی ای که به هنگام مرگ دست دهد.

جمله سازی با سکرات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مست شوند چشم‌ها از سکرات چشم او رقص‌کنان درخت‌ها پیش لطافت صبا

💡 هستم ازان گفت تلخ در سکرات فنا از دمت آخر دمی چاشنیی ده ز قند

💡 در گرجستان، به مانگالی، پول کاغذی و مسکرات هدیه می‌دهند و با شیرینی از او پذیرایی می‌کنند و در فریدن، خوردن صبحانه با مانگالی، و هدیه‌ای که قبل از ورود او به خانه می‌دهند، جزو رسومات است.

💡 رفتم از نشأه زهاد بخوردم قدحی شربت مرگ ز جام سکراتم دادند

💡 در باب هشتم از همین واحد از استعمال تریاک و مسکرات نهی گردیده است

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز