بنگاه، که معادل واژهٔ انگلیسی agency نیز میباشد، به مجموعهای اطلاق میشود که به عنوان واسطه یا نماینده در انجام معاملات و خدمات مختلف فعالیت میکند. این واژه در زمینههای گوناگون کاربرد دارد و معمولاً اشاره به مرکزی دارد که افراد میتوانند از طریق آن به دریافت خدمات تخصصی، مشاوره و یا انجام معاملات دست یابند.
یکی از کاربردهای رایج آن، در حوزهٔ حمل و نقل مشترک است. در این زمینه، بنگاه به عنوان سازمان یا دفتر واسطه عمل میکند و هماهنگی میان مسافران و ارائهدهندگان خدمات حمل و نقل را بر عهده دارد. بهعبارت دیگر، بنگاه به تسهیل و ساماندهی فرآیند جابهجایی افراد و کالاها کمک میکند و نقش مهمی در افزایش بهرهوری و کاهش مشکلات مرتبط با حمل و نقل ایفا مینماید.
علاوه بر این، در حوزهٔ معاملات املاک نیز فعالیت گستردهای دارند. دفاتر بنگاههای املاک بهعنوان مراکز رسمی انجام معاملات خرید، فروش و اجارهٔ املاک و مستغلات شناخته میشوند و با ارائهٔ مشاورهٔ تخصصی و خدمات قانونی، نقش مهمی در تسهیل فرآیند نقل و انتقالات ملکی ایفا میکنند. این دفاتر معمولاً به ایجاد امنیت حقوقی و شفافیت در معاملات کمک کرده و اعتماد میان خریداران، فروشندگان و مستأجران را افزایش میدهند.
بنگاه. [ ب ُ ] ( اِ مرکب ) مرکب از: بن + گاه ( ادات مکان ). ( از حاشیه ٔبرهان چ معین ). منزل و مکان. ( برهان ) ( آنندراج ). منزل. مسکن. جای باش. ( فرهنگ فارسی معین ):
بر آب فرات است بنگاه من
وز آنجا بدین بیشه بد راه من.فردوسی.و جهودان را نشاید که بدین هفت روز خمیر خوردند یا به بنگاه دارند. ( التفهیم ).
یکی منم که چنان آمدم مثل بر او
که کرد بی بنه آید هزیمت از بنگاه.فرخی.ور دل و دین به تو آرند یقین دان که همی
رخت خربنده به بنگاه شتربان آرند.سنایی ( دیوان ص 83 ).پنج و پنجاهم چه باید هم کنون خواهم ترا
اعجمی ام می ندانم من بن و بنگاه را.( از اسرارالتوحید ).به بنگاه خود هر کسی رفت باز
در اندیشه آن شغل را چاره ساز.نظامی.بازگشتند و به بنگاه آمدند و اعیان و اجناد و ارکان ملک را بر شمشیر گذرانیدند. ( جهانگشای جوینی ).
ز بنگاه حاتم یکی نیکمرد
طلب ده درم سنگ فانیذ کرد.سعدی. || مایملک، به اعتبار جای و محل که در آنجا نقد و جنس گذارند:
به جای یکی ده بیابی ز شاه
مکن یاد بنگاه توران سپاه.فردوسی.بنگاه تو سپاه زمستان بغارتید
هم گنج شایگانت و هم در شاهوار.منوچهری.بنگاه صبر و خرمن دل را بجملگی
کردم بجهد با هم و درهم بسوختیم.خاقانی.کنون رخت و بنگاهت آنجا رسید
که نتواندش کاروانها کشید.نظامی.شمع و قندیل باغها مرده
رخت بنگاه باغبان برده.نظامی.- بار و بنگاه؛ چیزهای قابل حمل مانند چادر و خیمه و دیگر اسباب و لوازم سفر. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
|| مقام. مرکز. مستقر. ( فرهنگ فارسی معین ):
ز بنگاه جگرتا قلب سینه
بغارت شد خزینه بر خزینه.نظامی. || آبادی. ده. ( فرهنگ فارسی معین ). در کرمان هنوز هم بمعنی آبادی و ده مستعمل است. ( حاشیه برهان چ معین ). || سازمان. مؤسسه. ( فرهنگ فارسی معین ). فرهنگستان ایران این کلمه را معادل مؤسسه پذیرفته است. و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران ص 127 شود. || خیمه و خرگاه. ( فرهنگ فارسی معین ). || طایفه. قبیله. رهط: به قریش اندر چهار بنگاه، هر یک قبیله ای بودند، بنی هاشم و بنی امیه و بنی زهره و بنی مخزوم. ( ترجمه تاریخ طبری ). پس دیگر روز [پیغمبر] به کوه صفا شد و بانگ کرد چنانکه همه مکیان شنیدند و از هر بنگاهی از قریش بر او گرد آمدند. ( ترجمه تاریخ طبری ). و از هر بنگاهی دو مرد برخاستند... و سوی ابوطالب شدند. ( ترجمه تاریخ طبری ).
(بُ ) (اِمر. ) ۱ - سرای، خانه. ۲ - جای داد و ستد. ۳ - سازمان، مؤسسه. ۴ - انبار، مخزن. ۵ - جای بند و ساز و برگ سپاه.،~ سخن پراکنی ایستگاه فرستندة رادیویی.، ~ خیریه سازمانی که داوطلبانه به نیازمندان یاری می رساند.، ~ شادمانی موسسه ای که در جش
۱. خانه.
۲. انبار.
۳. جای دادوستد.
۴. سازمان، مؤسسه.
بنگه، خانه، انبار، جای دادوستد، سازمان، موسسه
( اسم ) ۱ - منزل مسکن جای باش. ۲ - جایی که نقد و جنس در آنجا نهند. ۳ - مقام مرکز مستقر. ۴ - آبادی ده ۵ - سازمان موئ سسه ۶ - انبار مخزن. ۷ - صندوق. ۸ - خیمه خرگاه. ۹ - چند اول لشکر. ۱٠ - اسباب وزیران و ارکان دولت. یا بار و بنگاه. چیزهای قابل حمل مانند چادر و خیمه و دیگر اسباب و لوازم سفر.
{agency} [مشترک حمل ونقل] دفتری که معاملات املاک در آن انجام شود
سرای، خانه.
جای داد و ستد.
سازمان، مؤسسه.
انبار، مخزن.
جای بند و ساز و برگ سپاه.؛~ سخن پراکنی ایستگاه فرستندة رادیویی.؛ ~ خیریه سازمانی که داوطلبانه به نیازمندان یاری میرساند.؛ ~ شادمانی موسسهای که در جشنها برنامههای تفریحی اجرا میکند.