بمثل

لغت نامه دهخدا

بمثل. [ ب ِ م َ ث َ ] ( ق مرکب ) ( از: «ب » + مثل ) بطور مثل و بطور نمونه. ( ناظم الاطباء ): اشتها به هر روز زیادت بود. چنان که اگر بمثل شیرمرغ خواستی دروقت حاضر کردی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 411 ).
بمثل.[ ب ِ م ِ ل ِ ] ( حرف اضافه مرکب ) ( از: «ب » + مثل ) مانند و شبیه. ( ناظم الاطباء ). نظیر. رجوع به مثل شود.

فرهنگ فارسی

مانند شبیه. توضیح لازم الاضافه است.
مانند و شبیه. نظیر.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)مثل (۱۶۹ بار)

جمله سازی با بمثل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از شمع ماه روی تو پر زیور آفتاب در مشعل فلک بمثل اخگر آفتاب

💡 جام کیخسرو و آئینه اسکندر اگر دیده باشی، بمثل جام سفالین من است

💡 بیرون بود از مردمی و مردی و رادی هر کس که درونش بمثل غیر برون است

💡 رنجها دادست کان را چاره نیست آن بمثل لنگی و فطس و عمیست

💡 آب حملش بمثل گر گذرد از دل سنگ طمع پختن از آتش طمعی باشد خام

💡 گر خواهی، ازین حشمت والا بمثل بر تارک خورشید نهی پای محل

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز