لغت نامه دهخدا
تمیزی. [ ت َ ] ( حامص ) پاکی و پاکیزگی. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به تمیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تمیزی. [ ت َ ] ( حامص ) پاکی و پاکیزگی. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به تمیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
پاکی و پاکیزگی
pulizia
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جهان بیتمیزی چاره از تشویش نیست ما به صد جا منقسمکردیم و دل در سینه بود
💡 وارونه رویداد تمیزی است که حتماً هر بابلی فرهیختهای آن را دریافته است؛ قهرمانی که در زندگی نتوانست خدا باشد، با مرگ توانست.
💡 چرخ اگر کوی تو با کعبه شود مشتبه اش بی تمیزی است که نشناخته دست چپ و راست
💡 بیتمیزی چند بر ایوان و قصر زرنگار نازها دارند گویا در دلی جا کردهاند
💡 هیچکس چون شمع داغ بیتمیزیها مباد سر به جیب و پا به دامن درتلاش راحتیم
💡 به ملک بیتمیزی داشت عالم ربط مژگانی گشودم چشم و خلقی را ز یکدیگر جدا کردم