لغت نامه دهخدا
درشهر. [ دَ ش َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 253 هزارگزی جنوب کهنوج و 15 هزارگزی خاور راه مالروانگهران به جاسک. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
درشهر. [ دَ ش َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در 253 هزارگزی جنوب کهنوج و 15 هزارگزی خاور راه مالروانگهران به جاسک. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع در ۲۵۳ هزار گزی جنوب کهنوج و ۱۵ هزار گزی خاور راه مالرو انگهران به جاک
درشهر (گافر و پارامون). درشهر، روستایی در دهستان گافر بخش گافر و پارامون شهرستان بشاگرد در استان هرمزگان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۱۳۴ نفر ( ۳۲ خانوار ) بوده است.
💡 مرا گر شادی ای در دل رسد ناگه بدان ماند که درشهری غریبی آیدوبی خانمان گردد
💡 تعداد زیادی از شهروندان عادی، دانشجویان و فعالان سیاسی درشهرهای مختلف ایران نظیر تهران، بابل، اصفهان، مشهد، شیراز، مهاباد و رشت بازداشت شدند.
💡 شیخ گفت از ابوالعباس قصاب شنیدم درشهر آمل کی از وی پرسیدند از قل هواللّه احد. گفت: قل شغلست و هو اشارتست واللّه عبارتست و معنی توحید از اشارت و عبارت منزه است.
💡 این روستا درشهرستان شهریار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۶۷۹ نفر (۴۱۶خانوار) بوده است.
💡 سیل بی زنهار در معموره طوفان می کند شور مجنون است درشهر ازبیابان بیشتر
💡 احمد عظیموف در سال ۱۹۷۷ درشهر ماخاچ قلعه مرکز جمهوری داغستان به دنیا آمد.